EN

سمینار نوآوری و نقش آن در تولید ثروت

 

 

جناب آقای فریدون کورنگی بنیان گذار بیش از ۷شرکت فناوری در امریکا، دانمارک و المان، با تجربه جمع آوری سرمایه بیش از یکصد ملیون دلار از بازار سرمایه، و موسس صندوق سرمایه گذاری ۱۰۰میلیون دلاری در امارات متحده و لوکزامبورگ می باشد. موسس و مدیرعامل مچتمع پارس سامانه های دانش پویا بعنوان اولین شتابدهنده و مرکز رشد فناوری در بخش خصوصی در ایران-۱۳۹۰تا زمان حال، موسس و رئیس هیئت مدیره شرکت Sun Sourced Global FZEدر امارات متحده عربی ۱۳۹۵، موسس و مدیرعامل شرکت سرمایه گذاری New Enterprise LLCدر امارات متحده ۱۳۸۶-۹۱، موسس صندوق سرمایه گذاری NEEIدر لوکزامبورگ با سرمایه یکصد میلیون دلار ۱۳۸۹-۱۳۹۱،مدیرعامل شرکت . BTS Logic A.Sدر بخش توسعه نرم افزار مخابرات در دانمارک ۱۳۸۶-۱۳۸۳ و مدیرعامل شرکت BTS Solutionsدر بخش بانک اطلاعاتی در دانمارک ۱۳۸۴-۱۳۸۳ تنها بخشی از سوابق حرفه ای ایشان می باشد.

بخش اول:

معرفی مپس:

این سمینار با صحبت های آقای کورنگی اینگونه آغاز شد:

من متولد سال ۱۳۳۵ در اصفهان هستم. ۶ سال است که به ایران بازگشتم. من نه آکادمیک هستم و نه سخن گو هستم  و مهارت خاصی در سخنرانی ندارم ، تنها مایلم تجربیاتم را که نتیجه چالش هایی است که در پنج سال اخیر با آن رو به رو بوده ام را در اختیارتان بگذارم.

در سال ۱۳۹۰ که به ایران بازگشتم بعد از مدتی با یک سوال رو به رو شدم که آن را با چهار نفر از کسانی که در خارج از کشور می شناختمشان مطرح کردم.  آن سوال این بود که :

چرا یک جوان و مهندس ایرانی که در یکی از شرکت ها یا اداره های دولتی در ایران استخدام می شود در نهایت بعد از چند سال دست آورد خاصی از او مشاهده نمی شود. اما همین جوان در خارج از کشور اگر مشغول به کار شود بعد از چند سال ثبت اختراعات او مشاهده  می شود و پیشرفت های قابل ملاحظه ای در زمینه کاری خود به دست می آورد و  شروع به ارزش آفرینی می کند؟

دادن پاسخ کمی به این سوال خیلی سخت است چون داده به  اندازه کافی برای آن نداریم. دادن پاسخ کیفی هم که  همه می توانیم تا صبح بر اساس پارامتر های فرهنگی ، جامعه و… به آن بدهیم ولی پاسخ خوبی نمی باشد. ما برای پاسخ به این سوال تصمیم گرفتیم که مدل کوچکی بسازیم و ببینیم که چگونه رفتار می کند و بر اساس آن نتیجه بگیریم. خانه پدری من را برای این کار انتخاب کردیم که  نتیجه آن مرکز رشد و شتابدهنده مپس است. ما ساختار حقوقی و اقتصادی بیش از ۱۰۰ شرکت در خارج از کشور را بررسی کردیم و از آنها در مپس استفاده می کنیم. شعار ما در مپس این است: ” راهتان را پیدا کنید.”  ما در مپس به دنبال افراد سخت کوش و پرتلاش برای ایده هایی که در نظر داریم هستیم. به عبارتی ” ایده از ما ، کوشش و سعی از شما “. همانطور که گفتم ملاک ما برای به کارگیری افراد سخت کوشی آنها است. ما در ابتدا برای تشکیل هسته های اولیه تیم های خود صحبتی که با دانشگاه های تهران داشتیم و  گفتیم که خواهان جذب  دانشجویان سخت کوش هستیم و  نه دانشجویان نخبه. کسانی که تا شب در آزمایشگاه ها کار می کنند و بسیار پیگیر هستند. شرایط ورود به مپس این است که افراد باید ۶ روز در هفته کار کنند. در ۱۸ماه اول اجازه مرخصی ندارند. تعطیلات سالانه تنها هفت روز در سال است. بنده ۴۰ سال در خارج از کشور هفت شرکت فناوری که ۱۲۰۰ نفر مهندس در آن مشغول به کار بودند، داشتم . از بین این هفت شرکت چهارتا موفق بودند و بیش از ۱۲۵ میلیون دلار از این شرکت ها سرمایه کسب کردم. هنگامی که آمده بودم ایران شوکه شده بودم. در سال اول  به جز پنجشنبه ها و جمعه ها و نوروز ۴۹ روز در سال تعطیل رسمی داشتیم یعنی ۳۵ درصد از سال را ما تعطیل بودیم و من به یاد ندارم در مدت ۴۰ سالی که در آمریکا بودم بیش از ۲ هفته مرخصی داشته و هفته ای کمتر از ۶۵ ساعت کار کرده باشم.

ما در مپس متوجه شدیم که اگر اکوسیستم درست را به وجود بیاوریم بسیار جوابگو خواهد بود.ما متوجه شدیم که ایرانی ها هوشمند کار می کنند یعنی اگر بدانند که شما وقتشان را تلف نمی کنید بسیار سخت کوش و با شرافت خواهند بود. اگر او را به دزد ودغل راهنمایی نکنید اصلا دزد و دغل کار نیست بسیار سخت کوش و شرافتمند است.

در مپس ما بر این باور نیستیم که مشکلاتی را در ایران حل کنیم. ما باور داریم که جزیی از جهان هستیم و باید سعی کنیم که  مشکلات جهان را حل کنیم. اما برای ورود به بازار می توانیم از ایران شروع کنیم. سعی کنید مرز بندی نکنید چون این مرزها جلو نوآوری و ارزش آفرینی را می گیرند. ما در بخش سرمایه گذاری در مپس نیاز داریم که افراد ارزش فوق العاده را ایجاد کند. به عبارتی ما مبنای خود را در مپس بر ارزش آفرینی گذاشته ایم. چون در کنار ارزش آفرینی است مسائل دیگر هم شکل می گیرد. هیچ سرمایه گذاری برای ارزش کم سرمایه گذاری نمی کند چون این کار را می تواند خیلی راحت مثلا با خریداری یک قطعه زمین نیز انجام دهد.

تا کنون هشت شرکت درمپس شروع به کار کردند که ۶ تا از آنها موفق بودند. از جمله موضوعاتی که شروع به کار کرده است داده های بزرگ، سلامت الکترونیک، IOT و خانه های هوشمند، جمع سپاری ، واقعیت افزوده و واقعیت مجازی است که مپس در همه ایده ها نوآور و یا اولین در ایران بوده است. در حال حاضر ۵۶ مهندس و دکترای هوش مصنوعی و مهندسان نرم افزار و داده در بخش ها کار می کنند .همه دوستانی که در مپس فعالیت می کنند، حقوق بگیر نیستند بلکه سهام دارد و مدیر شرکت های خود هستند.  یکی از اهداف ما این است که افراد مالک شرکت های خود باشند چون این حس مالکیت مسئولیت پذیری را به همراه خواهد داشت. نحوه سرمایه گذاری ما اینگونه است که ثلث  حقوقی که یک مهندس در ماه میگیرد به افراد داده می شود. سهام شرکت ها به این ترتیب خواهد بود که در روز اول ۹۹ درصد متعلق به مپس و ۱ درصد متعلق به بنیان گذاران است. در پایان سال اول ۳/۱ از ۴۰ درصد سهام به بنیان گذاران واگذار خواهد شد. به همین ترتیب در پایان سال دوم ۳/۱ باقی مانده و تا پایان سال سوم تمام ۴۰ درصد سهام به بنیانگذاران داده خواهد شد و به عبارتی بنیان گذاران مالک ۴۰ درصد سهام شرکت خود خواهند بود.بعد از ورود سرمایه گذار مپس سهام خود را کم می کند و سهام بنیان گذاران تغییری نخواهد کرد.  در حال حاضر شرکت های میراث که بیگ دیتا ، شفا جو ، رفرانس ایران در خدمات سلامت الکترونیک، اوستا که در بخش AR , VR ، شرکت هایی هستند که سه ساله شده اند.

البته ما در مپس افراد با طرح و ایده های جالب را هم از بیرون جذب میکنیم. در مپس حداقل ۲۰ طرح در ماه دریافت می شود.که ما همه را بررسی می کنیم و وظیفه خود می دانیم که در پاسخ  منتقدانه بدهیم. ما یک اصل ساده برای طرح ها داریم و آن این است که  طرح ارائه شده نباید از دو صفحه بیشتر باشد. نقطه ی اصلی این است که اگر ایده شما به سمتی رفته است که بتوانید در دو صفحه ارائه دهید آنگاه ایده خوبی برای سرمایه گذاری خواهد بود.

 

بخش دوم:

در این بخش مباحث متعددی مطرح شد. این بخش با طرح سوالاتی آغاز شد.

سوال: تولید ثروت یا درآمد؟ اگر شما را هدایت کنند به طرف تولید ثروت آیا همان مدل فکری را استفاده می کنید که اگر اینکه به شما بگویند درآمد داشته باشید؟

اگر پدر و مادرانتان می خواستند که کسب درآمد را به شما بیاموزند می توانستند به روش سنتی عمل کنند برای مثال می توانستند شما را برای کار در بازار آماده کنند اما آنها شما را در راه تحصیل قرار دادند. شما باید توجه داشته باشید که تحصیل کردن و یادگیری ابزار سبب تولید ثروت می شود.

۱٫حالت فعلی

چقدر درآمد کافی خواهد بود؟

سه سال دیگه چقدر درآمد برای شما کافی است؟۵ سال؟

۱۵ سال دیگر چطور؟

به موهای سفید من نگاه کنید. باورتان بشود که همیشه جوان نخواهید بود !

حالا این سوال مطرح می شود که برای تخمین درآمد به چه داده هایی نیاز خواهید داشت؟

اگرتخمین درآمدتان بخواهد بر اساس مدل استنتاجی باشد طبق گفته پیترسن می بینید که به اندازه کافی داده در اختیار ندارید. مثلا اگر من تخمین بزنم که درآمد من در سه سال دیگر سالی ۱۵۰ میلیون تومان خواهد بود، داده ای نداریم که بفهمیم آیا این درآمد کافی خواهد بود یا نه؟

مدلی که می تواند کاربردهای بسیار زیادی دارد از جمله برای پاسخ به سوال گفته شده ،داشته باشد مدل استنتاجی است. این مدل شما را در یک نردبان قرار می دهد و شما مکرر داده های خود را در آن به روز می کنید. برای مثال تورم که تغییر می کند خب تصمیم گیری ما متفاوت خواهد بود بنابراین مهم است که  ما از کدام داده ها برای تصمیم گیری استفاده می کنیم.

چهارچوب ها و استفاده از آنها به عنوان ابزار:

تیم ها در مپس پنج ساعت در هفته را برای ۱۸ ماه اول در کلاس های آموزشی شرکت می کنند. مدل ارائه شده  بر مبنای تفکر سیستمی است که آقای پیترسن ارائه داده اند. اگر مدلی برای تفکر خود ندارید حتما به داشتن مدل فکر کنید. مدل به شما کمک می کند تا شاخص های موفقیت را پیدا کنید و به تفکر شما جهت می دهد و بارهای اضافه ذهن را کنار می گذارد. سعی کنید از مدل های پیشنهادی بدون بومی سازی استفاده کنید. شما هم زحمت ایستادن بر روی شانه بزرگان بدون تغییر آنها را بکشید.

همگی شرکت های آمازون ، اپل، فیس بوک،‌گوگل و… را می شناسیم و می دانیم که همگی با سرمایه های اولیه اندک شکل گرفته اند و در حال حاضر سرمایه های زیادی دارند. اگر من برای مثال به به دنبال درآمدزایی از اپل بودم و اگر در آن ۵۰۰۰ هزار دلار سرمایه گذاری کرده بودم در حال حاضر ۱٫۴ میلیون دلار سرمایه داشتم. هدف هیچ کدام از این شرکت ها ایجاد درآمد برای سرمایه گذاران خود نبوده است. بلکه هدف همه آنها ارزش آفرینی بوده  که به تولید ثروت ختم شده است.

۱۱۰۰۰۰ اختراع در یکبازه بیست ساله در اداره ثبت اختراعات آمریکا به ثبت رسید که ۱۱۰۰ تا ایرانی بوده است. به نسبت جمعیت آن ۸ برابر اقلیلت دیگر در آمریکا ایرانیان ثبت اختراع داشته اند. ما بر اساس داده ها و بدون حس نژاد پرستی می گوییم که توانایی ارزش آفرینی در ایرانیان وجود دارد.

 

۲٫مدل ها:

داروینسیم فناوری محور

همه شما در مورد داروینیسم و راز تکامل در  طبیعت شنیده اید. چیزی که ما جدای از تکامل طبیعت شاهد آن هستیم تکامل دیجیتال است. ما در حال حاضر از تکنولوژی استفاده می کنیم و می توانیم از آن به عنوان ابزار استفاده کنیم تا تکنولوژی های جدیدی را بیافرینیم. سرعت رشد و تکامل دیجیتال به طرز عجیبی بزرگ است. برای مثال کامپیوتری که انسان با آن به ماه سفر کرد تنها سرعت ۰٫۴ MHz را داشت اما کامپیوتر های کوانتومی  سرعتی بیش از ۳۰ برابر سرعت پردازش مغز انسان را دارند. چه بپذیریم و چه  نپذیریم داروینیسم دیجیتال اتفاق افتاده است. در حال حاضر ما به هنگامه ورود به دوره چهارم انقلاب صنعتی هستیم. من به دنبال ایجاد جرقه در شما هستم. آیا می خواهید آموزش ببینید که برای انقلااب صنعتی سوم کار کنید یا انقلاب صنعتی چهارم ؟ حتی اگر به دنبال کسب درآمد هستید باید به دوره انقلاب صنعتی چهارم فکر کنید. ما به زودی ارگانیزم را با الگوریتم تعریف می کنیم . به زودی داده های کلان و هوش مصنوعی به ما اجازه می دهد که به شما به صورت یک الگوریتم نگاه کنیم برای مثال ژن شما ، بیماری های احتمالی که خواهید داشت، استعدادهایی که در وجود شما نهفته است و … را بفهمیم.

مدل پیشنهادی بر مبنای جدول هرمی نیازهای آقای مزدا تنظیم شده است و شامل بخش های زیر است.

۱٫نیاز را بشناسید و چگونگی ساختن یک نیاز

۲٫مشکل بازار هدف را شناسایی کنید

۳٫تعریف مسئله

۴٫راهکار

۵٫نمونه سازی

۶٫آزمون را بازبینی و بهینه می کینم

این مدل حداقل برای ۵۰ سال خوب جواب داده است. مدل مزدا می گوید باید شما آزادی حرکت داشته باشید. اما ما که آزادی حرکتمان توسط پدر و مادر، جامعه، فرهنگ و … محدود شده است چه کار باید کرد؟ ما باید تکامل دیجیتال داروینیسم را مد نظر قرار دهیم و نوآوری انجام دهیم که نتوانند جلو آن را بگیرند! ورود به عرصه های جدید از آنجایی که تخصص هنوز ایجاد نشده که مانع حرکت شما شود مزیت هایی را به عنوان شاگرد نو برای شما به همراه دارد.

 

  1. خرد فرهنگی و جمعی ، تعامل و همسویی:

ما راجع خرد و خردمندی فرهنگی باید صحبت کنیم!

ایران ۵۰۰۰ سال دوام آورده است. همه ۱۵کشورهای همسایه ما ۷۰ سال پیش اسمشان این نبود که هست!

آیا این اتفاق الکی بوده؟ حادثه تصادفی بوده؟

چرا این حادثه تصادفی برای مقدونیه اتفاق نمی افتد؟

اگر این سوال را کردید باید جرقه چرا در فکرتان بخورد؟

اگر این جرقه در ذهنتان نخورد یک کسب وکاری راه می ندازیم و بعدش خداحافظ به سلامت! ما نمی دانیم به کجا می خواهیم برویم؟

ما باید از خودمان سوال کنیم!

چرا مسئله را محدود می کینم؟

مثلا یک نفر می خواهد مقاله بنویسد ، قسمت های مختلف را حذف می کند تا به یک مسئله مشخص برسد. در دنیای واقعی نمی توانیم این گونه عمل کنیم و باید به همه عوامل با هم نگاه کنیم. اگر این مبنای بقاست پس خرد یعنی انتقال تجربه به بقیه افراد. کمک کردن به بهینه سازی بقیه. یعنی مسئولیت پذیری برای انتقال این مفاهیم. اغراق نمی کنم که از هر ده نفر که به سراغ مپس می آید می گوید من آنقدرنگران ایده خود هستم که اصلا نمی توانم آن را مطرح کنم؟ از شما می پرسم اگر اینگونه فکر کنید چه اتفاقی می افتد؟ وابستگی ، موقعیت طلبی و  قضاوت کردن اتفاق خواهد افتاد. تفکر سیستمی به شما می گوید که نمی توانید قضاوت کنید.سه سال طول کشید تا توانستیم در  تیم های مپس این موضوع قضاوت نکردن را جا بیندازیم. اگر قضاوت نکردید به مغزتان این اجازه را می دهید که نوآوری را بپذیرد.

در بازار اصفهان  می گویند مثلا فلان شخص قلم کاربسیار خوبی است اما به نسل بعد از خود که آموزش داده یک فوت کمتر یاد داده است.این یک فوت کمتر ببینید چه بر سر ما آورده! بیش از ۱۵۰۰ سال است که در زنجان چاقو می سازیم و حتی قبل از آلمان ها. چرا هنکل از زنجان بیرون نیامده؟ چون هر نسل به نسل بعد از خود یک فوت کمتر یاد داده. بنابراین هزار سال است که ما همان چاقو را می سازیم. آن فوت،  بهینه سازی  و ساخت بهتر محصول بوده است که این را به ما یاد نداده اند. چگونه بهتر کردن آن محصول بوده است. حالا هم می گوییم چاقو زنجان میراث فرهنگی ما است. آدم های نمکی چاقو دارند. صنعت آهن پروری و فولاد پروری و … را ما از هزاران سال قبل  داشتیم.

بعضی ها می گویند ایرانیان اصلا تیمی بلد نیستند کار کنند! این را چه  کسی گفته است؟

به آقای کیروش نگاه کنید که با مواد اولیه خیلی خیلی بد تیم ساخته است. چون به بازیکنان یاد داده که تیمی کار کنند. تا به ما یاد ندهند که نمی توانیم تیمی  کار کنیم. باید یادمان بدهند و به اشتراک بگذاریم. مسئله خردمندی را داریم. باید مبانی مشترکمان را بیان کنیم.

 

  1. قصه و غصه:

ما فرهنگی هستیم که داستان سرایی در آن خیلی رایج است. شما باید این را از خود بپرسید که آیا مادربزرگ داستان می گفت که ارزش هایش را به ما منتقل کند یا مادربزرگ داستان می گفت که جرقه رویا و خیال در ما بخورد؟ ببخشید اما مادر بزرگ اصلا نمی دانست که ارزش چیست که بخواهد آن را به ما منتقل کند! او می خواست جرقه را در ما ایجاد کند.

ما قضاوت می کنیم! حاضر نیستیم با او تعامل کنیم چون متفاوت است. اما نیامدیم به این تفاوت با نگاه سازنده به آن نگاه کنیم! ما فرهنگی شده ایم که نمی خواهیم با ابهام رو به رو شویم! آخر چرا؟ مگر برای گذشتگان ما همه چیز شناخته شده بود؟ یعنی مثلا میدانستند وقتی چنگیزخان آمد چطوری میکشتشان که بروند روی تپه های نیشابور بایستند؟ ابهام بخش اصلی فرهنگ ماست. یعنی هنر ما این بوده است که با ابهام رو به رو شویم. آن طرف دنیا می گویند که اگر توانستی با ابهام رو به رو شوی می توانی نوآور باشی اما این طرف دنیا ما از ابهام میترسیم و همه چیز باید از قبل مشخص باشد. مثلا حقوق، مزایا و … . ما ایرانی ها قابلیت انطباق شدید داریم و با هر شرایطی خود را منطبق می کنیم. بعد میگوییم ایرانی های شبیه بید می مانند. با هر بادی خم می شوند. ما با قابلیت انطباقمان توانسته ایم ۵۰۰۰ سال در مقابل ۳۲حمله و در مقابل ۵ بار تسخیر کامل کشور دوام بیاوریم. حالا انطباقمان شد خم شدن؟چرا ما نقاط قوت و ضعف را نمی بینیم؟ قناعت طبعمان را اشتباه تبیین کردند. فکر می کنیم قناعت طبع با پوچ گرایی یکسان است. ما یک مسئله مهم داریم دراین اکوسیستم که شکست را ننگ می دانیم. مثلا بچه ام شکست خورد؛ او را  چشم زدند! رابطه نداشت؛ رانت نداشت؛ در سیلیکون ولی از آقای فن بانز پرسیدم که شکست که اینقدر در اینجا برای آن ارزش قایل هستید چیست؟ او در جواب  گفت از نظر آماری کسی که شکست خورده احتمال شکست آن خیلی کمتر از کسی است که تا الان شکست نخورده است. پس برای من بهتر است که با کسی که یک بار شکست خورده کار کنم تا کسی که اصلا شکست نخورده است. در ایران این دید را از چه کسی شنیده اید؟ شکست در دره سیلیکون یک مدال افتخار است. من این مسیر را رفتم . اشتباهاتش را دیدم.اگر بازگشتم به صحنه این است که اعتقاد دارم دیگر آن اشتباهات را تکرار نخواهم کرد.

 

  1. تعامل با تفاوت

یک ضرب المثل فرانسوی وجود دارد که می گوید “زنده باد تفاوت” .ما باید این را بپذیریم که تعامل با تفاوت همراه است. ۱۳ قوم بیش از ۵۰۰۰ سال است که در این فلات با یکدیگر با صلح زندگی کردند. پس این موضوع در فرهنگ ما وجود دارد. موضوعی که جدیدا در فرهنگ شکل گرفته که برای مثال این تفاوت ها را نبینیم. مثلا آیا در شیراز ترک استخدام کنیم؟؟ آیا شرکت ما متشکل از چند قوم باشد؟؟ باید سعی کیند که تفاوت ها را ببینید و آنها را بپذیرید.  بارها شده است که در  مپس ایده ای مطرح شده و بلافاصله افراد با انتقاد در مقابل آن جبهه گرفته اند. تا حدی این مسئله اتفاق افتاد که ما تصمیم گرفتیم این را به شکل قانون بگذاریم که ابتدا نقاط قوت یک ایده و طرح را ببینید و بعد نقاط ضعف آن را ببینید

  1. توجه خاص:

ما از نگاه خاص در جامعه مان حرفی نمی زنیم. ما از نگاه کردن به چشم های هم حراص داریم. از ۱۲۰۰ تا ۱۴۰۰ کالری در روز ۳۰۰ کالری را مغز مصرف میکند. طبیعت می گوید هر چقدر کمتر کار کنی بهتر است. اما طبیعت طوری تنظیم شده که بهینه مصرف شود. برای شناسایی یک مشکل و روبه رو شدن با آن بدون توجه خاص نمی شود.

 

  1. خلاقیت با پارادکس ها:

ما در دنیایی زندگی می کنیم که پر از تضاد ها است و ما باید بتوانیم با این تضادها  کار کنیم. نتایج بیش از ۳۰ سال تجربه بنده به این ختم می شود که برای خلق کردن باید چیزهایی که می بینید را فراموش کنید. برای اینکه مغز از چیزهایی که میداند آزاد شود و بتواند رابطه های غیر قابل انتظار بین اجزا ایجاد کند و به نوآوری برسد. باید تضادها را ببینیم، تحمل کنیم و دیوانه نشویم.

 

و کلام آخر :

اگر شما در حال حاضر درآمدتان در سال ۷۲ میلیون تومان باشد و هر سال ۱۰ درصد به آن اضافه شود و در سال دهم درآمد شما به ۱۷۲ میلیون تومان برسد و شما هر سال ۱۰ درصد آن را ذخیره کرده باشید بازده درونی این نوع درآمد ۲۵ درصد در سال خواهد بود. اما اگر ایده نویی را آوردید که توانستید با ۱۱ میلیون تومان درسال آن را بگردانید و برسانید به نقطه ای که ارزش آن ۲۰ درصد سهامی که دارید ۱۲میلیارد تومان باشد، آنگاه بازده درونی آن برای شما بالای ۴۵ درصد خواهد بود. تقریبا بازده درونی آن دو برابر خواهد بود. پس نمی توانید کسب ثروت از طریق فناوری را نادیده بگیرید!

 

نوشته شده توسط زهرا نطاق